تبليغاتX
MoOShI
چوب بستنيم دستم بود....از اتاقم اومدم بيرون داشتم مي رفتم سمت آشپسخونه كه ديدم رو كاناپه بنفشه نشسته و منو نگاه مي كنه...

گفت:

-دماغت چرا قرمزه؟

-پنجره اتاقم باز بود....

-اين چيه؟

-نسكاله! 400 تومن پولشه ها اينجوري نيگا نكن!

-بستني مي خوردي تو اين سرما؟؟ با پنجره ي باز؟؟

-ام م م م م ...

-فك كردم فقط من همچين كاري مي كنم!

-هه! خوبي!
+ تایپیده شده توسط :-?? در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 16:51 |
ساعت 12 بود...متين اومد تو اتاقم...من داشتم وب يكي از آدماي ...مغز روزگارو مي خوندم.....يه سبد دستش بود.....گفت: گائوم! ميبه مي گاين؟(خانوم!ميوه مي خواين؟)....گفتم:نه، گمشو بيرون....گفت:من ميبه ميبروشم گائوم!(حال ندارم ترجمه كنم...)...من يه ميوه از تو ميوه هاي مجازيش ورداشتم....گفتم: اين موزه خوبه،يه توت فرنگي هم مي خوام...من داشتم موز مجازيو پوس مي كندم....گفت:توت بدنديمون دموم دُده...(همون...)...با صداي كمو بيش بلند گفتم: مرتيكه خجالت نمي كشي موز خراب مي ندازي بم؟؟..خنديد...(قبل از خنده اش،ترسيد!) بيرونش كردم از اتاقم..


..


اومد تو...من بازم داشتم به كار خودم ادامه مي دادم....بيرونش كردم...

..

در زد... باز نكردم...درو قفليده بودم...رفت...

..

اومد... در زد...گفت درو بات تن...گفتم در اتاقم خرابه...گفت گپتشو بات تن...گفتم بسه ديگه بي خيال... ماميش گفت رفته مدرسه در اتاقش بسته مونده(دروغ!)...صداي آهنگ امزيپر مي رفت بيرون...من واقعا تو اتاقم بودم...مطمئنم...

...

اومد در زد... گفت بات تن گاي دايم(باز كن كار دارم!)... باز كردم درو...ديدم كاپشن پوشيده...ازم خواست كه دسكشامو بهش بده...دادم...رفت...

در اتاقمو نبستم...
+ تایپیده شده توسط :-?? در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 16:45 |
اونايي كه *خم ندارن كه هر چيو به *خمشون دايورت كنن بايد چي كار كنن؟ يعني رو مال كي مي تونن حساب كنن؟؟؟
+ تایپیده شده توسط :-?? در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 16:40 |
اينكه يه هفته فيفتي سنت باشم...
اينكه يه هفته چشام آبي و موهام بلوند باشه و تو سوئيس زندگي كنم..
اينكه يه هفته با شش هاي ميلاد نفش بكشم...
اينكه يه هفته زشت ترين و كريحترين كريه ترين(!!!) دختر روي زمين باشم... اينكه يه هفته بخوابم...
اينكه يه هفته حرف نزنم...
اينكه يه هفته تو تيمارستان زندگي كنم...
اينكه يه هفته پسر باشم(اونم از اون .....هاش)...
اينكه يه هفته زن جاني دپ باشم...
اينكه يه هفته دماغم از كار بيوفته...
اينكه يه هفته ديواراي اتاقم مشكي شه...
اينكه يه هفته مرسي هيكل ترين قهرمان پاور ليفتينگ باشم...
اينكه يه هفته جامو با آذين يا ياسي يا هر كي كه داوطلبه عوض كنم...
اينكه يه هفته خدا نباشه...
اينكه يه هفته اجازه داشته باشم هر آهنگي رو كه مي خوام با هر مقدار ولومي كه مي خوام گوش كنم...
اينكه يه هفته اتاقم سقف نداشته باشه...
اينكه يه هفته كر باشم...
اينكه يه هفته تراش دستيم سبز نباشه...
اينكه يه هفته گريه نكنم...
اينكه يه هفته دستام از بازو قطع باشن...
اينكه يه هفته سكسكه كنم...
اينكه يه هفته موهاي پام بنفش شن...
اينكه يه هفته قطع نخاع باشم...
اينكه يه هفته همه و همه دروغ بگن...
اينكه يه هفته....
اينكه يه روز....
اينكه يه روز فقط يه روز...(نمي تونم بگم!)
اينكه يه مين...
اينكه يه لحظه فقط يه لحظه-باور كن فقط يه لحظه- (بازم نمي تونم بگم!)

پ ن1:اينا همشون نيستن!!

پ ن2:من به جز آرزوهاي هفته اي، آرزوهاي ماهيو ساليو قرنيو عمريو غيره و غيره هم دارم!!

پ ن3:من خيلي آرزو دارم!!

پ ن4:من عاشق آرزوهامم!!

پ ن5:من عاشق خيلي ها هستم!

خيلي ها!

من از همه ...ّرم!-نه ه ه ه ه ه ه!!!-

همه از من....

همه از من ....ّرن! نه ه ه ه ه ه ه ه ه !

چه بهتر!!!
+ تایپیده شده توسط :-?? در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 16:38 |
سلام

من يه كلكسيون دارم

تولد آدمارو ازشون مي پرسم

بعضيا نمي گن

**خل اند

چون اين بي ارزش ترين چيزيه كه من مي تونم ازشون بخوام

تارخ تولدِ تو

اونم فقط روز و ماه

بي ارزش ترينه

چرا بعضيا انقد بي شعورن؟

بابا بگو ديگه مگه چيزي ازت كم مي شه؟

من جديدا خيلي خيلي بد دهن شدم!

اما خيلي مهم نيس

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآي

بد جوري دلم درد مي كنه

اون دله كه مي تپه ها....

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآي

من دلم يه اسم فاميل توووووووووووووپ مي خواد

ديروز پري بم حال داد يه دس زديم:

از دِ: حيوان: درنده!!! فحش بد:دون دون!!!

از نِ:ميوه:نارنگيل!!!اشياء:نهنگ آهني!!!

از گِ:اشياء:گاو مصنوعي!!!فحش بد:گوز بد بوي سبز!!!گوزوي گوشت تلخ!!!

از مِ:غذا:مرغ با آلو و سس مايونز!!!فحش بد:مسخره مي كني؟؟؟!!!

از قِ:ميوه:قيلاس!!!قلابي!!!گل:قشنگ!!!فحش بد:قيافه ي انيشو!!!قاطي داري تو اصلا برو بابا!!!

از كِ:رنگ:كدر!!!اشياء:كون پلاستيكي!!!
+ تایپیده شده توسط :-?? در سه شنبه 1386/11/09 و ساعت 16:16 |