تبليغاتX
MoOShI
سلاااااااااااااااااام.

دوستای گلم(دخترای خوشگل و خوش هیکل و باحال و همه چی تموم)

همه می دونن که ما دخترها لنگه نداریم

اما اینو می ذارم که آقا پسرا ناراحت نشن

اما خودمونیم، جدی نگیرینش....!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ با داشتن ران هاي بد ترکيب دامن کوتاه نپوشن و قر ندن!!!

 

ـ با ديدن يک پسر خوشتيپ ميگرن درد نگيرن و غش نکنن!!

 

ـ قبل از بيرون رفتن از خونه ? کيلو پودر به سر وصورت و ته و ماتحت خود نزنن!!!!!!!

 

ـ کفش پاشنه ?? سانتي نپوشن و احساس مانکني نکنن!!!!!

 

ـ با داشتن پاهايي پشمالو جوراب شيشه اي نپوشن و شيلنگ تخته نندازن!!!!!!!

 

ـ روزي ?? ساعت با تلفن حرف نزنن!!!!

 

ـ زير مانتوي کوتاه?دامن بلند خال خالي نپوشن!!!!!!!

 

ـ روزي ?? هزار تومن آت و آشغال نخرن!!!!!

 

ـ ? ساعت به ? ساعت لباس عوض نکنن و رنگ و وارنگ نپوشن!!!

 

ـ با داشتن هيکل جنيفري ؟! بندري نرقصن و سينه نلرزونن!!!!!!

 

ـ از دوست پسرهاشون براي هم نگن و لايه اوزون را جر ندن!!!!

 

ـ با داشتن چشماي بابا قوري خط چشم نکشن و چشمک نزنن!!!!

 

ـ عشوه شتري نيان و ناز نکنن!!!!

 

ـ از ?? تا پسر شماره نگيرن و به هر ?? تا زنگ نزنن!!!!!!

 

واز همه مهمتر : پس از خوندن اين مطالب در نظر خواهي به من فحش ندن و بد وبيراه نگن!!!!!!!!!

+ تایپیده شده توسط :-?? در شنبه 1386/05/13 و ساعت 11:28 |
 
 

يک_ برداشتن ابرو به مقدار کافي
دو_ کشيدن سيگار به همراه چوب سيگار
سه_ بحث در مورد انتخابات رياست جمهوري امريکا
چهار_ نگرفتن ناخن هاي انگشتان دست
پنج_ بي اطلاعي از تماشاي برنامه تلويزيوني
شش_ گوش دادن موسيقي بدون کلام
هفت_ نوشيدن نوشابه هاي انرزي زا
هشت_ اظهار
نه_ عدم تمايل به ازدواج
ده_ تظاهر به عصبي بودن
و...
 

+ تایپیده شده توسط :-?? در پنجشنبه 1386/05/11 و ساعت 14:59 |
مرد جوون: ببخشين آقا ، مي تونم بپرسم ساعت چنده؟
پيرمرد: معلومه كه نه!
جوون: ولي چرا؟! مثلا" اگه ساعت رو به من بگي چي از دست ميدي؟!
پيرمرد: ممكنه ضرر كنم اگه ساعت رو به تو بگم!
جوون: ميشه بگي چطور همچين چيزي ممكنه؟!
پيرمرد: ببين... اگه من ساعت رو به تو بگم ، ممكنه تو تشكر كني و فردا هم بخواي دوباره ساعت رو از من بپرسي!
جوون: كاملا" امكانش هست!
پيرمرد: ممكنه ما دو سه بار ديگه هم همديگه رو ملاقات كنيم و تو اسم و آدرس من رو بپرسي!
جوون: كاملا" امكان داره!
پيرمرد: يه روز ممكنه تو بياي به خونهء من و بگي كه فقط داشتي از اينجا رد ميشدي و اومدي كه يه سر به من بزني! بعد من ممكنه از روي تعارف تو رو به يه فنجون چايي دعوت كنم! بعد از اين دعوت من ، ممكنه تو بازم براي خوردن چايي بياي خونهء من و بپرسي كه اين چايي رو كي درست كرده؟!
جوون: ممكنه!
پيرمرد: بعد من بهت ميگم كه اين چايي رو دخترم درست كرده! بعد من مجبور ميشم دختر خوشگل و جوونم رو بهت معرفي كنم و تو هم دختر من رو مي پسندي!
مرد جوون لبخند ميزنه!
پيرمرد: بعد تو سعي مي كني كه بارها و بارها دختر من رو ملاقات كني! ممكنه دختر من رو به سينما دعوت كني و با همديگه بيرون بريد!
مرد جوون لبخند ميزنه!
پيرمرد: بعد ممكنه دختر من كم كم از تو خوشش بياد و چشم انتظار تو بشه! بعد از ملاقاتهاي متوالي ، تو عاشق دختر من ميشي و بهش پيشنهاد ازدواج مي كني!
مرد جوون لبخند ميزنه!
پيرمرد: بعد از يه مدت ، يه روز شما دو تا مياين پيش من و از عشقتون براي من تعريف مي كنين و از من اجازه براي ازدواج ميخواين!
مرد جوون در حال لبخند: اوه بله!
پيرمرد با عصبانيت: مردك ابله! من هيچوقت دخترم رو به ازدواج يكي مثل تو كه حتي يه ساعت مچي هم از خودش نداره در نميارم!!!
+ تایپیده شده توسط :-?? در پنجشنبه 1386/05/11 و ساعت 14:57 |
سوال 1 : اگه شما زن حامله اي رو بشناسين كه در حال حاضر هشت تا بچه ء كور و كچل معلول داره ، آيا موافقين اين خانم سقط جنين بكنه كه يه بچه ء ديگه به كور و كچلهاي اين دنياي لعنتي اضافه نشه؟

در ضمن لازم به ذكره كه از هشت تا بچه ء اين عليا مخدره ء محترمه ، سه تاشون كر و لال هستن و دو تاشون هم نابينا هستن و يكيشون هم عقب افتادگي ذهني داره و خود خانم هم مبتلا به سيفليس مزمن هست! ... به نظر شما بهتر نيست اين خانم جنين رو مسقوط كنه؟

حالا بذارين سوال دوم رو مطرح كنم...

سوال 2 : اگه قرار باشه از بين سه تا كانديداي زير براي رياست جمهوري يكي رو انتخاب كنين ، كدومشونه؟

الف - كانديداي اول با سياستمداران و سياست بازان حقه باز و بدكاره و لجاره و قالتاق و مفت خور و بدنام ، بده بستون داره و اهل فال بيني و پيش گويي و استخاره و اين مزخرفات هم هست... روزي 8 الي 10 ليوان مارتيني مي خوره و هوف و هوف سيگار برگ مي كشه

ب - كانديداي دوم تا لنگ ظهر مي خوابه ، ترياك مي كشه و هر شب نيم بطر ويسكي روانه ء خندق بلا مي كنه

پ - كانديداري سوم يه قهرمان جنگه... گوشت نمي خوره ، سيگار نمي كشه... گاه گداري يه ليوان آبجو مي خوره و اهل زن بازي و حقه بازي هاي ديگه هم نيست

شما كدوم يكي رو روانه ء كاخ رياست جمهوري مي كنين؟

خب! حالا تا به جوابها برسيم من يه مدت مكث مي كنم تا فكراتون رو بكنين...

..........................

...................

............

......

و اما توضيحات :

الف - كانديداي اول فرانكلين روزولت است (بود)

ب - كانديداي دوم وينستون چرچيل است (بود)

پ - كانديداي سوم آدولف هيتلر بود

در مورد سوال 1 هم اگه شما به سقط جنين اون عليا مخدره ء حامله جواب مثبت دادين ، از تولد بتهوون جلوگيري كردين!

نتيجه ء اخلاقي اينكه : زياد با فكر كردن خودتون رو خسته نكنين! خيلي وقتا چيزايي كه با تفكر ، صحيح تشخيص ميدين ، غلط ترين راه هستن!

+ تایپیده شده توسط :-?? در پنجشنبه 1386/05/11 و ساعت 14:56 |
يک شاخه گل کافي است تا دوباره شعر بگويم و چند قطره باران شبانه تا دوباره عاشق شوم. يک پنجره ي باز کافي است تا دوباره عطر تو را نقاشي کنم و چند برگ زرد رها شده در باد تا دوباره قدر بهار را بدانم...

نگاه کن! آفتاب ساعت هاست که پشت در اتاقم ايستاده است و گنجشک هاي بي پناه بالهايشان را به شيشه ي پنجره چسبانده اند. کتابها در قفسه ي کتابخانه ام آواز مي خوانند. دلم مي خواهد سقف را يکباره بردارم تا دساهايم بي هيچ مانعي آسمان را لمس کنند.

مي دانم که حصار هاي چوبي شب خواهند شکست و دختر زيباي صبح روي صندلي با شکوه افق خواهد نشست.
چه آفتاب بتابد و جه نتابد، چه مردم تولد ماه را جشن را بگيرند و چه نگيرند، من عاشقانه هايم را روي يک تکه پوست پرتقال جاي خواهم داد

+ تایپیده شده توسط :-?? در پنجشنبه 1386/05/11 و ساعت 14:54 |