بوس بوس
همه ی موشی ها همین قدر زرنگنااااا....![]()

![]()

این پیشی های خوشمزه چقد خوابالوانا....![]()



![]()
بوس بوس
این پیشی های خوشمزه چقد خوابالوانا....
+ تایپیده شده توسط :-?? در چهارشنبه 1386/04/20 و ساعت
16:34 |
روز اول --------------- پٍسر : سلام دختر : سلام پٍسر : چطوری ؟؟ دختر : بد نیستم مرسی هفته ی اول -------------- پسر : سلام دختر : علیک سلام پسر : چطوری ؟ دختر : بد نیستم مرسی . تو چطوری؟ هفته ی دوم -------------- پسر : سلام دختر : علیک سلام . چطوری؟ پسر : قربانت . بد نیستم . تو چطوری؟؟ دختر : مرسی خوبم . خیلی خوبم و یک نگاه معنی دار به پسر هفته ی چهارم -------------- دختر : سلام عزیزم . چطوری ؟ پسر : سلام عزیز دلم . مرسی . بد نیستم . تو چطوری؟؟ دختر : مرسی . می دونی ؟ یه چیزی می خوام بهت بگم نمی دونم الان بگم یا بعد ؟؟؟ پسر : بگو عزیز دختر : نه... حالا زوده .... باشه بعد ...!!! هفته ی پنجم -------------- دختر : سلام عزیزم . چیزی که دفعه ی یش می خواستم بهت بگم این بود که دوستت دارم ... عاشقتم ... زندگی بدون تو برای من هیچ معنی نداره .اگر تو نباشی زندگی برای من هیچه !!! و کلی دیگه از این حرفای پوچ صد من یه غاز ! و سر باور میکنه !!!! . . هفته ی ششم -------------- . . پسر : امروز یه دختری اومد تو خیابون ازم ادرس رسید ؛ منم .... دختر : دیگه چی ؟ دلمو شکستی !! تو که می دونی من چقدر حسودم !! چرا این کارو کردی ؟؟؟؟ پسر : من که کاری نکردم ... فقط جواب سوالشو دادم !!! دختر : یه قول به من میدی ؟؟؟ پسر : اره دختر : قول بده دیگه با هیچ دختری حرف نزنی . پسر : باشه عزیزم قول میدم !!! ....... ....... ....... روابط صمیمی و رمانتیک و نه [...] ادامه دارد . ...... ...... ...... ماه هجدهم --------------- دختر : برام خواستگار اومده !! پسر : غلط کرده ... دختر : چرا ؟؟ خوب طوری که نیست . اونم بالاخره ادمه !!! پسر : تو چه جوابی بهش دادی ؟؟؟ دختر : هنوز هیچی !!! پسر : ما کلی قرار مدار با هم داشتیم ؛ حالا می خوای اونو بذاریش جای من ؟؟؟؟؟ دختر : یه چیزی رو می دونی ؟؟ اون هیچوقت نمی تونه جای تورو بگیره ! پسر : من چی کار کنم ؟؟؟ دختر : نمی دونم فقط به من فکر نکن ؛ من اگه بدونم تو به من فکر می کنی یه اب خوش از گلوم پایین نمیره !!!! ببین زودتر زن بگیر !!!! پسر : حسودیت نمیشه ؟؟؟؟ دختر : نمی دونم چرا دیگه از اینکه تورو با یه دختره دیگه ای ببینم حسودیم نمیشه !!!؟؟ پسر]در فکر و خیالش [ : من می دونم چرا !!!!! . . بعدش مدتی پسر از خاطرات خوش گذشته میگه ؛ دختر هم برای خالی نبودن عریضه سنت ابغوره گیری رو اجرا میکنه ! ..... دوران خوشی دختر و دوران تحول پسر شروع میشه ! ..... دید پسر نسبت به دختر ها عوض میشه ؛ قلبش نسبت به واژه هایی از قبیل دوستت دارم ؛ عاشقتم ؛ زندگی بدون تو برام هیچه ؛ و و بقیه واژه های زیبا ولی پوچ اینطوری مقاوم میشه ! سبک زندگیش عوض میشه و خیلی تحولات دیگر ...! ******** حالا اگر مورد مشابهی برای پسر پیش بیاد : . روز اول -------------- پسر : سلام دختر : سلام دختر : نه ! پسر : مگه به من اعتماد نداری ؟ دختر : چرا ... ولی خوووووب !! ..... در اینجا پسر مراسمی موسوم به مخ زنی را انجام میده و البته موفق هم میشه .(علت موفقیتش بلد بودن انبوهی حرفای پوچ و صد من یه غازه که به تازگی از دختر یاد گرفته و برای مخ زنی کاربرد بسیار موثری دارد ! ) پسر : تو که میدونی من چقد دوست دارم ! دختر : اره ... ولی ... اخه !!! پسر : من قول میدم برای خواستگاری بیام و بگیرمت ! دختر : جدی میگی؟؟(و قند توی دلش اب میشه !) پسر : اره عزیزم ؛ زندکی بدون تو برای من معنی نداره !! دختر : جدی ؟؟ (این دفعه با یک نگاه عاشقانه به پسر ! ) پسر : اره قربونت برم . (با یک نگاه عاقل اندر سفیه به دختر ! ) یواش یواش دل دختر نرم میشه و بالاخره رضایت میده !!! ...... پسر : پس بریم ! . . عصر همان روز ----------------- زییییییینگ ............زییییییییییینگ....... پسر که بعد از رفتن دختر به خواب عمیقی فرو رفته بود ~ در حالی که خسته است با زحمت و غرغر گوشی تلفن را برمی دارد ! پسر : بله ؟ بفرماین . دختر : سلام. پسر : سلام چطوری ؟؟ دختر : مرسی . باهات کار دارم ! پسر : تو که نیم ساعت نیست از اینجا رفتی !؟ دختر : می خوام دوباره ببینمت !!!! فردا بیام خونتون ؟؟؟؟؟؟! پسر [در حالی که موفقیت بزرگی کسب کرده ] : چرا که نه !!!!!!! . .
+ تایپیده شده توسط :-?? در چهارشنبه 1386/04/20 و ساعت
16:4 |
امروز یه مطلب متفاوت دارم: *فوايد: 1-بهبود حالت عضلات پوست صورت و نرم تر و با قوامتر شدن پوست 2-آرام شدن عضلات پوست 3-تسکين سردرد ها و دردهاي ناحيه ي صورت 4-کاهش چين و چروک هاي کم عمق در سطح پوست 5-تحريک جريان خون 6-کاهش استرس و تنش *پيش از ماساژ: -دستها را خوب با آب و صابون بشوييد؛ -آرايش صورت را کاملا پاک کنيد؛ -چنانچه پوست صورت آکنه يا زخم است از ماساژ دادن آن خودداري کنيد؛ -در ماساژ صورت(البته به جز ماساژ چشم ها)، از روغن هاي مخصوص نيز استفاده کنيد. کف دست را به روغن آغشته کنيد و به صورت بماليد. *نحوه ي ماساژ صورت: -چشم ها را ببنديد و کف دستها را روي چشمها قرار دهيد. روي چشمها فشار ملايمي وارد کنيد و دستها را به آهستگي برداريد. -شست را در وسط چانه قرار دهيد و با حرکت چرخشي آن را ماساژ دهيد. -با کف دستها يکي پس از ديگري روي پيشاني را از راس بيني تا خط رويش موها بکشيد. -از ابتدا تا انتهاي ابروها را با انگشت شست و اشاره نيشگون بگيريد. -زير استخوانهاي گونه را با ملايمت به سوي بالا فشار دهيد و به مدت 30 ثانيه نگه داريد. -انگشت اشاره و انگشت مياني را دو طرف سوراخهاي بيني قرار دهيد و در حهت زير استخوانهاي گونه، سپس بالاتر از گوشها،در انتها در ناحيه ي شقيقه ها حرکت دايره وار را انجام دهيد. -نوک سه انگشت خود را روي بخش فوقاني پيشاني قرار دهيد و با کمي فشار به سمت شقيقه ها و پايين بکشيد. -انگشتان را روي نقطه ي شروع ابروها بگذاريد و به سمت شقيقه ها بکشيد. -انگشت اشاره را از وسط لبها به سمت گوشه ي لبها و بالا بکشيد و 30 ثانيه نگه داريد. -از چانه شروع کنيد و کف دستتان را روي استخوانهاي گونه و فک به سمت شقيقه ها و گوشها مالش دهيد. -نوک انگشتان سبابه را روي چانه قرار دهيد و به سمت بالا تا پايين استخوانهاي گونه بالا بکشيد و 30 ثانيه نگه داريد. + تایپیده شده توسط :-?? در دوشنبه 1386/04/18 و ساعت
14:57 |
-آدم هاي حقير انسانهاي والا را ديوانه مي پندارند. چراکه اين انسانها سرشت نا معقولتري داشته و به سمت چيزهاي استثنايي جذب مي شوند؛ چيزهايي که هيچ جذابيتي براي بسياري از مردم ندارند!! «ينچه»
-انسان خوشبخت آن کسي است که حوادث را با تبسم و اندکي دقت به علت وقوع آن تلقي و قبول نمايد! «مترلينگ» -اشکهاي ديگران را مبدل بر نگاه هاي پر از شادي نمودن بهترين خوشبختي هاست. «بودا» -انسان خوشبخت نمي شود اگر براي خوشبختي ديگراه نکوشد. «دوسن پير» -اگر مي خواهي خوشبخت باشي براي خوشبختي ديگران بکوش، زيرا آن شادي اي که ما به ديگران مي دهيم به دل ما بر مي گردد. «بتهوون» -آنکه کردار به سخاوت بيارايدو گفتار به راستي، در اين جهان نيک بخت است. «بزرگمهر» -آنچه جهان به ما مي دهد و آنچه خوشبختي نام دارد، بازيچه ي تقذير بيش نيست. «لاولت» -اعتقاد به بخت و قسمت بدترين نوع بردگي است. «اپکتيت» -خوشبخت شکل ظاهري ايمان است، تا ايمان و اميد و سخت کوشي نباشد هيچ کاري را نمي توان انجام داد. «هلن کلر» -کسي که داراي عزمي راسخ است، جهان را مطابق ميل خود عوض مي کند. «گوته» -يک زندگي مطالعه نشده، ارزش زيستن ندارد. «سقراط» -فکر خوب معما را آفريننده است! «ديل کارنگي» -افکار را افراد متفکر، خود به خود مي انديشند! «ارنست ايمند» -الماس را جز در قعر زمين نمي توان يافت و حقايق را جز در اعماق فکر نمي توان کشف کرد. «ويکتور هوگو» -فکر کردن سخت ترين کار بشر است. «انيشتين» -آدم بي مغز و پر گو چون آدم ولخرج و بي سرمابه است! «پاسکال» -آنقدر شکست مي خورم تا راه شکست دادن را بيانورم. «پطر کبير» -پيروزي آن نيست که هرگز زمين نخوري، آن است که بعد از زمين خوردن برخيزي. «مهاتما گاندي» -انسان براي پيروزي آفريده شده استاو را مي توان نا بود کرد اما نمي توان شکست داد. «ارنست همينگوي» -بکوش تا عظمت در نگاهت باشد، نه در آنچه مي نگري! «آندره ژيد» -اي طبيعت؛ تو الهه ي مني من در خدمت به قوانين تو کمر همت بسته ام... -مردها را شجاعت به جلو مي راند و زن ها را حسادت. «برنادو شاو» -هيچ وقت نمي توانيد با مشا گره کرده دست کسي را به گرمي بفشاريد. «گاندي» -باطن و سيرت مردم را در هنگام بدبختي آنها مي تون شناخت. «دانيل نبي» -براي تربيت اراده بهترين زمان، ايم جواني است. «فيثا غورث» -خداوند آزادگي را آفريد و انسان بردگي را! «آندره شينه» -وقتي انسان دوست واقعي دارد که خودش هم دوست واقعي باشد. «امرسون» -زيبايي ناپايدار و فضيلت جاودانه است. «گونه» -مراقب باشيد چيزهايي را که دوست داريد به دست بياوريد وگرنه مجبور خواهيد بود چيزهايي را که بدست آورده ايد دوست داشته باشيد. «جرج برنادو شاو» -عشق تمرين نيايش است و نيايش تمرين سکوت. «آنتوان دوسنت اگزوپري» -دنيا را نگه داريد، مي خواهم پياده شوم. «آنتوني ليوني» -وقتي جوانتر بودم همه چيز را به خاطر مي آوردم،حالا مي خواست اتفاق افتاده باشد يا نه...! «مارک تواين» + تایپیده شده توسط :-?? در شنبه 1386/04/16 و ساعت
14:15 |
ديوانه بمانيد، اما مانند عاقلان رفتار کنيد. خطر متفاوت بودن را بپذيريد. اما بياموزيد که بدون جلب توجه متفاوت باشيد.
پائولوکوئليو + تایپیده شده توسط :-?? در شنبه 1386/04/16 و ساعت
14:13 |
يه جايي صدايي از اعماق قلبم صدا مي زنه ممکنه هميشه خواب ببينم رويا هايي که قلبم مي بافه با اشک و اندوه و غم بسيار مي دونم اونطرف يه جايي من پيدات مي کنم. هر وقت که زمين مي خوريم به آسمون آبي بالاي سرمنو نگاه مي کنيم و با رنگ آبي اون بلند مي شيم اما اولين بارجاده ي طولاني تنهايي، انتهايي دور دست و نا پديد شدن، من مي تونم با اين دو دستم روشنايي رو در آغوش بگيرم. وقتي که خداحافظي کنم قلبم از حرکت مي ايستد.در احساس لطيف، تن خالي و ساکت من، به چيزي که حقيقت داره گوش فرا مي ده. تعجب از زندگي. تعجب از مردن. اون وقت با باد و شهر و گلها با هم مي رقصيم. يه جايي صدايي از اعماق قلبم مي گه خوابهاتو ببين نذار جدا بشن. ما از غم شما يا اندوه دردناک زندگي صحبت مي کنيم، گاهي هم به جاي صحبت آوازي سر ميديم. زمزمه ي صدا. ما هرگز نمي خواهيم فراموش کنيم. در هر خاطره ي گذرايي هميشه راهنمايي براي شما وجود داره. وقتي که يک آينه شکسته مي شه، تکه هاي متلاشي شده روي زمين پخش مي شن، اون وقت نگاههايي از زندگي جديد دور تا دور ما منعکس مي شن. پنجره ي آغاز آروم و بي حرکت نور جديدي از سپيده دم. بذار تن خالي ساکت من پر بشه و احيا بشه. نه نيازي به جستجوي بيرون هست. نه از دريا با قايق گذشتن. بذار درون من بدرخشه. درسته اينجا درون منه. من يه روشنايي يافتم که هميشه همراه منه. يه روشنايي که هميشه با منه....
+ تایپیده شده توسط :-?? در شنبه 1386/04/16 و ساعت
14:12 |
من مي دانم وقتي مورچه دانه ي سنگيني را با خود مي برد نبايد تحقير آميز نگاهش کنم؛ بايد به او خسته نباشيد بگويم. من مي دانم نبايد پشه را بکشم، شايد خانواده اي عزادار شوند. من مي دانم که صبحها بايد به درختها سلام کنمو به گنجشکان صبح به خير بگويم. من مي دانم که جلوي مرغ عشق نبايد حرفي از عشقم بزنم؛ شايد ياد عشقش بيافتد و دلتنگ شود. من مي دانم وقتي قناري در قفس است، نبايد برايش از زيبايي هاي باغ بگويم، چون دلش مي گيرد. من مي دانم نبايد جلوي پروانه فرياد بزنم؛ چون دل نازکي دارد و زود ناراحت مي شود. من مي دانم که وقتي سنگي را روي زمين ديدم، نبايد به آن لگد بزنم بايد پاي درد دلش بنشينم. من مي دانم زندگي زيباست چون، لمسش کرده ام... + تایپیده شده توسط :-?? در شنبه 1386/04/16 و ساعت
12:48 |
|
|